محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4572

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عز و جل اشك ريخته و بسا دست كه از مفصل جدا افتاده كه صاحبش هنگام ركوع و سجود بر آن تكيه داشته . اين سخن را مىگويم و دربارهء تقصير خودمان از خداى آمرزش مىخواهم كه همه توفيق من از خداست كه به دو تكيه دارم و سوى او باز مىگردم . » ابو علقمه گويد : شنيدم كه ابو حمزه بر منبر پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم مىگفت : « هر كه ريا كند كافر است . هر كه شك آرد كافر است . هر كه دزدى كند كافر است . و هر كه در كفر خويش شك آرد كافر است . » هارون گويد : از جد خويش ابو علقمه شنيدم كه مىگفت : « ابو حمزه با مردم مدينه روش نكو داشت . و چون سخن او را كه مىگفت هر كه زنا كند كافر است شنيدند به دو متمايل شدند . » هارون بن نقل از يكى از ياران خويش گويد : وقتى ابو حمزه به منبر رفت گفت : « ابهام برفت ، اين نيز بگذرد چه شد ؟ هر كه زنا كند كافر است . » گويد : يكى شعرى را دربارهء قديد براى من خواند به اين مضمون : « مرا با قديد چكار بود « كه قديد مردان را به فنا داد « در نهان خواهم گريست « و در عيان نيز خواهم گريست « و چون غمم سنگين شود « هماهنگ با سگان بانگ زن « خواهم گريست . » گويد : ابو حمزه و يارانش سيزده روز مانده از ماه صفر وارد مدينه شدند . دربارهء مدت بودنشان اختلاف هست . واقدى گويد : سه ماه آنجا ببودند . ديگرى گويد : باقى ماندهء صفر و دو ماه ربيع و نيمى از جمادى الاول را آنجا